سلطان محمد مطربي سمرقندي

85

تذكرة الشعراء ( فارسي )

چون در آن ويرانه تخم محنت و غم ريختند « 1 » مخمّس ديگر در راه عشق پيشتر از نوبت رحيل * اى دل ! نصيحتى شنو از من مجو دليل در صحن باغ بر لب جو با بت جميل * صحبت غنيمت است بكش جام سلسبيل نقد حيات را نشده هيچ‌كس كفيل * تا چند در جهان به غم كهنه و قوى در جستجوى رزق به هرجانبى دوى * تا كى پى طمع ز پى ناكسان روى مىباش بىطمع كه عزيز جهان شوى * ديدم بسى عزيز كه شد از طمع ذليل اى آن‌كه در زمانه تو را هست اقتدار * خواهى شوى به كام دل خويش كامكار اين نكته گوش كن ز حكيمان هوشيار * از دشمن ضعيف بترس و قوى شمار از ترس پشه خواب نيامد به چشم پيل * دردا كه يار درد دلم را دوا نكرد رحمى به حال زار من مبتلا نكرد * در دهر آرى ! اين سخن اصلا خطا نكرد يك خوب از قبيلهء خوبان وفا نكرد * هرجا كه بود سنگدلى بود از اين قبيل اى « مطربى » چو نشئهء مىرفت از دماغ * در سر دگر نماند تمناى باغ و راغ ماييم در زمانه دلى و هزار داغ * ميرم ز دست لاله‌عِذاران به طرف باغ بستان تو جام باده و بگذار قال و قيل « 2 » * * *

--> ( 1 ) . تذكرة الشعرا ، ش 5 ، مطربى غزل استادش خواجه حسن نثارى را مخمس كرده است . ( 2 ) . خاطرات ، ص 57 ؛ تذكرة الشعرا ، ش 172 . مطربى غزل ميرم سياه شاعر را مخمس كرده است .